دروغ شیرین...

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .

پیرمرد از دختر پرسید :- غمگینی؟

- نه .

- مطمئنی ؟

- نه .

- چرا گریه می کنی ؟

- دوستام منو دوست ندارن .

- چرا ؟

- جون قشنگ نیستم .

- قبلا اینو به تو گفتن ؟

- نه .

- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .

- راست می گی ؟- از ته قلبم آرهدخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!


fereshteye pak...

ما را در سایت fereshteye pak دنبال می‌کنید

برچسب: دروغ شیرین,دروغ شیرین نودهشتیا,دروغ شیرین 98ia,دروغ شیرین دانلود,دروغ شیرین pdf,دروغ شیرین و حقیقت تلخ,دروغ شیرین رمان دانلود,دروغ شیرین دنیای رمان,دروغ شیرین پاشایی,دروغ شيرين رمان, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 2:08

صفحه بندی